المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
206
مروج الذهب ( فارسى )
هند بودم كه جزو لار از مملكت بلهراست در آن موقع حاكم صيمور معروف به جاذح بود و ده هزار مسلمان از بيسر و سيرافى و عمانى و بصرى و بغدادى و ديگر شهرها مقيم آنجا بود كه گروهى از تجار مشهور چون موسى بن اسحاق صندالونى از آن جمله بودند و تصدى هزمه با ابو سعيد معروف بن زكريا بود . معنى هزمه رياست مسلمانان است كه يكى از بزرگان و رؤساى ايشان به عهده گيرد و دعاوى خويش بنزد وى برند و بيسر يعنى مسلمانى كه بسرزمين هند تولد يافته باشد كه آنها را بدين نام خوانند و جمع آن بياسره كنند . در آنجا يكى از جوانان هندو را ديدم كه به همان وضع مذكور در بازارها بگشت و چون بنزديك آتش رسيد خنجر بگرفت و بر قلب خود نهاد و آنجا را بشكافت و دست چپ را بدرون برد و كبد خويش بگرفت و بر قلب خود نهاد و آنجا را بشكافت و دست چب را بدرون برد و كبد خويش بگرفت و پارهاى از آن را بكشيد و با خنجر ببريد و بنشان بىاعتنائى بمرگ و مسرت انتقال از اين جهان بياران خود داد آنگاه خويش را به آتش افكند . وقتى يكى از شاهان ايشان بميرد يا خويشتن را بكشد گروهى از مردم در عزاى وى خويشتن را بسوزانند و اينان را بلاتجرى گويند يعنى كسى كه بمرده وفادار است و با مرگ او بميرد و بزندگى او زنده باشد . و هندوان را حكايتهاى عجيب است كه جان از شنيدنش بفغان آيد از اقسام شكنجهها و كشتنها كه از ياد آورى آن تن رنجه و چهره لرزان شود و بسيارى از عجايب اخبار ايشان را در كتاب اخبار الزمان آوردهايم . اكنون بحكايت ملك هند كه سوى ديار سيستان رفت و عزم مملكت سريانيان كرد باز ميگرديم و از اخبار هند كه بدان پرداختهايم ميگذريم . اين پادشاه هندى را زنبيل ميگفتند و تاكنون يعنى بسال سيصد و سى و دو هر پادشاهى حكومت اين ديار هند داشته به اين اسم ناميده شده است و ميان هندوان و ملوك سريانيان مدت يك سال جنگهاى بزرگ بود و پادشاه سريانيان كشته شد و شاه هند آن ناحيه را مطيع كرد و هر چه آنجا بود به تصرف آورد يكى از ملوك 234